تبليغاتX
رخشید 1 - برابری حقوق (30)

رخشید 1

چند همسری (4)

 

همانطور که در مقدمه مطلب اول عنوان شد بعد از بررسی پیش زمینه های فرهنگی و تاریخی و شرعی در خصوص چند همسری در جامعه به مولفه های اجتماعی که بر رواج بودن این قضیه تاثیرگذار است می پردازیم. شخصا مولفه های زیر به ذهنم رسید و به طور اجمالی به بررسی آنها پرداختم:

1- نبود ازدواج بر مبنای انتخاب آزاد.

2-  دید و نگاه اجتماع نسبت به ازدواج

3- نبود روابط جنسی آزاد

4- وابستگی مالی زن به مرد

5- فرهنگ و طبقه اجتماعی

6- دفاع قانونگذار و حمایت قانون

7- مشکل بودن طلاق

 

نبود ازدواج بر مبنای انتخاب آزاد

 

متاسفانه هنوز هم در جامعه ما ازدواجی که بر پایه انتخاب آزاد باشد در نگاه اکثریت پذیرفته نیست و بیشتر ازدواجها خصوصا در شهرهای کوچک و روستاها با تحمیل و بر اساس انتخاب خانواده صورت می گیرد که خود جلوه دیگری از اخلاقیات پدرسالار در جامعه است.

ضمن اینکه نه تنها دخالتها در امر انتخاب وجود دارد بلکه دخالت پدران و مادران در تصمیم گیریها و اختلافات و ... نیز ادامه خواهد داشت که در ایران با روابط غیر صمیمانه معمولا عروس و مادرشوهر و یا داماد و پدر زن خود را نشان می دهند. که البته دخالت بعد از ازدواج عموما از طرف خانواده شوهر است که خود جداگانه حق آب و گل برای ریاست ، تصمیم گیری و و یا نصیحت و ارشاد و امر ونهی قائلند و اما این امور اجتماعی چه تاثیری می توانند بر بحث چند همسری داشته باشند:

برای نمونه موارد زیادی است که دختر و یا پسر خود به کس دیگری علاقه مند بوده اند که ناگزیر به ازدواج با فرد مورد علاقه خانواده شده اند قطعا اگر به نوعی تفاهم برسند که خب خوب ولی در اینگونه موارد معمولا با کوچکترین مشکلات و نارضایتی در زندگی ناخودآگاه ذهن فرد به کسی که خودش می خواسته با او ازدواج کند می رود و قیاسهای ذهنی شروع می شود و منفی نگری و نیمه خالی لیوان دیدن شروع می شود و گسترش می یابد که دو حالت دارد اگر اختلافات به گوش دیگران رسیده باشد و خانواده ها هم وارد عمل شوند معمولا حفظ زندگی توصیه شده و ممانعت از جدایی می شوند خصوصا خانواده دختر که غالبا سعی می‌كند از طلاق جلوگیری كند و آنرا نوعی بدنامی برای دختر و خود می‌داند. در جامعه ایرانی طلاق نوعی تابو بشمار می‌رود و هنگام جدایی عموما نگاهها متوجه زنان می‌گردد. گویا خطایی از او سر زده و او سبب از هم پاشیده شدن "كانون خانوادگی" است. همچنین ارزش‌ اجتماعی زنان بعد از طلاق )بویژه اگر صاحب بچه باشند( بشدت پایین می‌آید و بعنوان »جنس‌ دست سوم«، كمتر مردی حاضر به ازدواج مجدد با آنها می‌شود. خانواده دختر نیز غالبا از اینكه دختر طلاق گرفته‌شان به خانه پدر و مادر برگردد، احساس‌ شرمساری می‌نماید لذا بدون آنکه فرقی در ماهیت قضیه اتفاق افتاده باشد زندگی ادامه پیدا می کند که اگر دختر محکوم به ازدواج اجباری شده باشد معمولا به سوختن و ساختن و در بعضی موارد خیانت و قتل را می بینیم ولی اگر پسر محکوم به ازدواج اجباری شده باشد و این نارضایتیها ایجاد شده باشد به گزینه یافتن معشوقه مورد علاقه خود فکر می کند و سعی در حفظ او در غالب ازدواج خواهد داشت.

خلاصه کلام اینکه تصمیم گیری و دخالتها باعث سردی زندگی زناشویی زوجین می شود و خود به نوعی باعث می شود بعضی از مردان در فکر استفاده از این امتیاز قانونیشان بر آیند. حتی مواردی را قطعا شنیده اید که فلان مرد با داشتن زنی بسیار خوب و زندگی خیلی خوب از دید بیرونی با زن دیگری بوده است که از دید بیرونی بسیار پایین تر از زن اول می باشد این به خاطر این است که ما صرفا ظاهر قضیه را می بینیم و بدون علت یابی همه مردان را متهم به تنوع طلبی و یا بی وفایی می کنیم در حالیکه خیلی از این موارد دلایل پشت پرده ای دارد که شناخت آنها می تواند در رفع این مشکلات اجتماعی کمک بسیار زیادی داشته باشد.

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم مرداد 1386ساعت 8:3  توسط محبوبه مشرقی  |