تبليغاتX
رخشید 1 - برابری حقوق (31)

رخشید 1

چند همسری (5)

 

دید و نگرش اجتماعی نسبت به ازدواج و تشکیل خانواده

 

خانواده یکی از مهمترین و تاثیرگذارترین نهادهای اجتماعیست و نقش آن در هیچ جامعه ای پوشیده نیست. قطعا انسان از زندگی خانوادگی توقع عشق و آرامش و شور دارد که در کشور ما در اوایل ازدواج دیده می شود ولی به مرور کمرنگ می شود و اصطلاحا زندگی یکنواخت شده و می بینیم و یا مواجهیم و یا می شنویم  جملاتی از این دست که دیگه از ما گذشته این چیزا مال اول ازدواجه یا دیگه بعد پنج سال حرفی با هم نداریم و حتی عبارت مصطلح دیگری دیگه بعد از پانزده شانزده سال شدیم خواهر و برادر خب حالا این سوال پیش میاد که آیا نیاز به شور و عشق سن داره و یا هم صحبتی و ... نیازهایی است که انسان از دست می دهد واقعیت اینست که نه این نیاز وجود دارد بعضی فراموشش می کنند و پژمرده می شوند و بعضی از افراد آن را در روابط پنهانی و بعضی در ازدواج دیگری (با اطلاع یا بدون اطلاع و یا با جدایی و یا بدون جدایی از همسر اول) جستجو می کنند اين است که حتی بسياری از افراد فقير هم به چندهمسری رو ميآورند. اما اين روابط پنهانی يا ازدواج مجدد هم معمولا به نتيجه قبلی منجر ميشود. که نشان می دهد مشکل چیز دیگری است و باید از ریشه حل شود و به رابطه زناشويی موجود عمق بخشيد و شاید یکی از دلایلی که افراد با تحصیلات و سطح فرهنگ بالاتر کمتر ازدواج مجدد ميکنند نيز اين است که آنها بهتر ميتوانند با اين مساله برخوردمی کنند.

 

متاسفانه در ایران ازدواج یک عادت و یا به عبارتی یک خصلت اجباریست یعنی چی ؟ خانواده در واقع نهادی است که نه صرفا بر پایه عشق ، بلکه بر پایه کارکرد و وظایف متعدد آن بنا شده و گویی یک وظیفه اجتماعیست سن دارد و تکالیف و وظایف و مراحل آن از پیش تعریف شده است. اصلی ترین نهاد مشروع برای پاسخگویی به نیاز جنسی، اصلی‌ترین نهاد حقوقی حفظ مالكیت و انتقال ارث و همچنین مهمترین نهادی است كه وظیفه پرورش‌ اجتماعی كودك را برعهده دارد. از سوی دیگر خانواده در این جامعه دستگاه ایدئولوژیك نیرومندی است كه اخلاق جمعی و هنجارهای

اجتماعی را به افراد یاد داده و آنها را مشروع می‌كند.

 

وهمه اینها باعث تحکیم خانواده پدرسالار در ایران می شود. که خود باعث تحکیم فرهنگ استبدادی هم خواهد شد به عبارتی استبداد در ایران صرفا پدیده سیاسی نیست که از بالا به پایین منتقل گردد بلکه استبداد مجموعه‌ای از روابط و فرهنگ آمرانه است كه در كل جامعه ریشه داشته و از پایین به بالا نیز بازتولید می‌گردد که اگر بخواهم به تفصیل آن بپردازم بحث به درازا می کشد در خانواده که انهمه وظایف مهم دارد و نهاد کوچک و اما تاثیر گذار است مرد بر زن و هر دو بر کودک و برادر بر خواهر و .... تسلط دارد تعاریفمان از فرزند خوب و بد کاملا از دید ایدئولوژی گرایانه ما است و ... در واقع فرهنگ استبدادی بدین ترتیب درونی شده و فرد درمی‌یابد كه یا باید آمر باشد و یا مامور.

 

با توجه به این شرایط فرد می بایست در نهادی قرار گیرد و به واسطه آن هویت پیدا می کند می بینیم بسیاری از افراد تا زمانی که تشکیل خانواده نداده اند خود را کامل نمی دانند و یا اصطلاحات دختر و پسر عزب هم ناشی از این نگرش است و اما غرض از این همه صحبت این بود که در چنین شرایطی تشکیل خانواده بیشتر یک وظیفه بشمار می رود که انبوه ملاحظات غیر فردی خصوصا برای زنان در آن نقش دارد و حتی بی تعارف بگویم گریز از ازدواج کردن بلحاظ روانی دشوار است و این نوع تشکیل خانواده دادن دو تاثیر مهم در بحث چند همسری خواهد داشت.

 

1-           در چنین شرایطی عشق و تفاهم بسختی شکل می گیرد و دست کم به ندرت به عنوان عامل اصلی حفظ پیوندها به شمار می رود. و قطعا میزان نابرابری و درک لذت ها از زندگی زناشویی برحسب موقعیت های فردی و اجتماعی و شهری و روستایی بودن و مذهبی یا غیر مذهبی بودن ، سنتی یا غیر سنتی بودن و فقیر و غنی بودن متغیرهای مهمی هستند. لذا همانطور که در شروع بحث گفتم فرد برای فرار از محدودیت ها ی ناشی از نهاد خانواده و به نوعی یافتن شور و عشق به دنبال راه های دیگری است زنان که خب اصلا برای خودشان این حق را قائل نیستند و خیلی از تعاریف را کاملا طبیعی می دانند و حتی خود در رواج آن موثرند چرا که هیچ دید و شناختی از دنیای دیگر که دارای حقوق فردی باشند ندارند اکثریت زنان در ایران تجربه زندگی فردی ندارند ولی در ارتباط با اقایون قضیه فرق می کند و عده ای راه فرار را در ازدواج مجدد می بینند چرا که اشکال را از زندگی فعلی می دانند و پایان یافتن این نوع نگرش به ازدواج مستلزم زمان بسیاریست چرا که هم با مذهب آمیخته شده و هم با شرایط سیاسی جامعه.

البته در حال حاضر با کم شدن تعداد فرزندان و شیوع فرزندسالاری در خانواده کمی وضعیت رو به تغییر هست.

 

2-        در چنین شرایطی خصلت اجباری خانواده به آن دوام بیشتری داده و به زبان دیگر جدایی خصوصا برای زنان امری هراسناک است که در مطلبی به این موضوع می پردازم فقط این نکته مطرح می شود که در جامعه ما پایین بودن طلاق معیار سلامت خانواده ها نیست و شاید خیلی از زندگیها بر خلاف میل طرفین ادمه پیدا می کند و باز هم می تواند عاملی برای گرایش مرد به ازدواج مجدد باشد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 15:51  توسط محبوبه مشرقی  |